تو هستی ، همه چیز خوبه

تو هستی ، همه چیز خوبه

وقتی تو نیستی دیگه اینجا کسی نیست، پنجره ها تار، دیوارها بلند، و آدمها مبهوت، هیچکس به زمزمه ای عاشقانه تن نمی دهد، هیچکس نجواگر عشقی نیست، هیچکس افسوس یار نداشته را نمیخورد، کجایی لعنتی دوست داشتنی،  (بداهه تو)

اینا رو همین الان تو گفتی و من نوشتم. الان پشت خط تلفنمی. از آخرین باری که اینجا رو نوشتم، نه روز میگذره. تو این نه روز همه چیز خیلی خوب بوده. مخصوصا هفته پیش. خیلی ساعتای خوبی رو با تو داشتم. دیشب اومدی دیدمت. کلی با هم کیف کردیم. نمیتونستم خودمو ازت جدا کنم.  

هفته پیش اومدی پیش من. سه چهارساعتی رو با دل سیر پیشت بودم. چقدر نیاز داشتم به این تنهایی با تو. یکشنبه روزی بود و من چقدر این روزا رو دوست دارم. وقتی از پیشم رفتی انگار تو صورتم چراغ روشن کرده بودن. حاااااااااااااااااااال دلم با تو خوب میشه میفهمی دیووووونه. حال دلم با تو خوب میشه! 

روز سه شنبه جشن دانش آموزان برتر مدرسه دخترم بود. تو گفته بودی میای منو میبینی و بعدش هم میری که به کلاست برسی. اومدی دنبال من و در نهایت تعجب تا انتهای جشن منو همراهی کردی. اولین باری بود که دخترم تو رو میدید. با هم سلام و احوالپرسی کردید. توی جشن تو بیشتر ذوق میکردی براش تا من. تعجب کرده بودی از اینکه من اینقدر بی تفاوتم. من تو اون لحظه ها بی تفاوت نبودم. سرم از درد داشت منفجر میشد. حالم بد بود.  

برات توضیح دادم همیشه تو یه همچین روزایی من بیشتر از اینکه خوشحال باشم غمگینم. غمگین از اینکه چرا من بخاطر این بچه مجبور شدم سالهای سال رنج بکشم تو این زندگی. غصه دار از اینکه چه روزهایی به من گذشت تا این اتفاق افتاد. تا این بچه به اینجا رسید. و من هنوز هم بخاطر همین بچه ناچارم این شرایط رو تحمل کنم. بمونم و ........................  

و تو به من گفتی در عوض من به هردوی شما افتخار میکنم. اینکه تو میتونستی بری دنبال زندگیت و این بچه تبدیل بشه به یه آدم معمولی تو این اجتماع. نمیدونم شاید هم تو راست میگی. بگذریم. بذار یکم چیزای خوب بنویسم. چون با نوشتن اینا دوباره سرم درد گرفت و بغض گلومو گرفته. 

شهناز تو رو توی جشن دید. گفت واااااااااای چقدر خوش تیپه. گفت وقتی تا اینجا همراهیت کرده یعنی اومده که تا آخرش بمونه که تا آخرش باشه. گفت یعنی داره خودشو به تو هر روز نزدیکتر میکنه. گفت این حرکتش خیلی معنی میده. و من فقط از ته دل میخندیدم. چون حسم اون روز همین بود. انگار که یه نفر هست. یه نفری که آروم آروم میشه روش حساب باز کرد. که بدونی هرجا کم آوردی کنارته. بخاطر همین بهش گفتم میدونم شهناز. میدونم.................. 

این اتفاق دومین اتفاقی بود توی این ماه که به من ثابت کرد تو اگه خیلی عاشقی بلد نیستی، اما رفیق روزای متفاوت و مهمی. اولیشو حتمااااااااا خوب یادته. شب جشن باران و اون اتفاقی که افتاد.  

یه چیز دیگه ای رو هم این روزا خیلی خوب فهمیدم. و اون اینکه خیلی داری مراقبت میکنی از این رابطه. که هیچچچچچچچچچچچچچچ اشتباهی نشه.  

جمعه همه داشتیم تو گروه شعرمیذاشتیم و سربه سر هم میذاشتیم و شوخی میکردیم، یهو تو یه چیزی رو برای گیتی نوشتی. من یهو یخ کردم و تو اینو فهمیدی. با اینکه وقتی خونه ای نمیتونی با من چت کنی فوری اومدی نوشتی بخدا اشتباه کردم. و  خواستم این پیامو به تو ریپلای کنم یهو رو عکس اون شد. ولی واقعیت اینه که من خیلی حالم بد شد.  

تو گروه برات نوشتم:  صورتم را در دست‌هام گذاشتم و به این فکر کردم که نباید بیش از حد دست و پا بزنم. دانستم که خیلی چیزها به اختیار آدم نیست، زندگی خواب‌های گذشته‌ای است که تعبیر می‌شود. زندگی تاب خوردن خیال در روزهایی است که هرگز عمرمان به آن نمی‌رسد. زندگی آغاز ماجراست. می‌خواستم فکرم را جمع کنم و یک‌بار گذشته‌ام را یا آینده‌ام را مرور کنم. می‌دانستم که آدمی وقتی راه می‌رود یک پا پس است و یک پا پیش، وقتی که ایستاده انگار مثل پروانه در جعبه آینه‌ای به دیوار دوخته شده است. اما گیج شده بودم. نمی‌دانستم به گذشته برگردم یا به آینده فکر کنم. به اينكه عاشقم هستي يا بدنبال توجيهي براي اينكه ثابت كني من با همه برايت برابرم، اينكه لايك خورهايت براي من است يا نه بدنبال آشيان جديد براي خودت هستي؟ من فقط يه چيز ميدونم و اون اينكه تا تكليف دلتونو با خودتون نميدونيد دم از عشق نزنيد ..... 

و تو برام نوشتی: گاهی چه مهلک میشود دنیای مجاز
گاهی نام او میبینی و مینویسی
ولی متوجه میشوی فریب خوردی در وادی مجاز
گاهی دلت آشوب و سر در فکر یار است
افسوس دنیای مجازت بیشمار است
گاهی سخن از عشق او در دل نهانی
گاهی دلت را نزد او بی دل نشانی 

برات نوشتم : 
من يه آدم ساده ام
كه با هيچكس كاري ندارم
حرفها را باور ميكنم
ساده ميبينم
ساده نگاه ميكنم
و ساده عاشقت شدم
ساده فقط تو رو ديدم
ساده ساعتها به انتظار نشستم
ساده منتظر يه آدم متفاوت بودم
و اين فقط به قلبم ربط داره
پس ساده بمون اما متفاوت
همونطوري كه قلبم راجع به تو به من گفت و من همينجوري عاشقت شدم .... 

برام نوشتی:
ساده اما پر تلکف پر ز عشق
آمدم تا با تو همراهی کنم
ساده گفتی ساده خواندی ساده تر
ساده از هر ساده ای تو ساده تر 

و باز نوشتی: عشق من آخر چرا این واهمه
من کجا
 فکر تو درگیر کجاست
من بهدغیر از تو ندارم هیچ راه
تو همانی که بگفتم با تو
 عشق من از ازلی تا به ابد همره من 

انگار هر دومون یادمون رفته بود وسط گروهیم. فقط من گله میکردم و تو دلداری میدادی. عاشششششششششششششششششششششششششششششقتم لعنتی. عاشششقتم. اینو بفهم لطفاااااااااااااااا 

فرداشم که صحبت کردیم گفتی دیگه نمیام محیط مجازی. به کارام میرسم. من فهمیدم برای چی گفتی. یکم غصه دار شدم. منم دیگه تلگراممو باز نکردم تا عصر که تو زنگ زدی. شب اومدی دیدمت. خوش تیپ و بی نظیر مثل همیشه. نمیتونستم ازت جدا شم. یه چرخ چرخ عباسی با هم کردیم و بعدش که رفتی ازت پرسیدم چرا دیگه نمیخوای بیای تلگرام، تو گفتی کار دارم. به کارام برسم.  

بهت گفتم نه ، تو برای این نمیای که نمیخوای حساسیت های منو تحریک کنی. خندیدی و گفتی لعنتی. گفتی اینجوری بهتره. گفتی خودم و خودت. گفتی نمیخوای هیچ چیزی این رابطه رو خراب کنه. گفتی و گفتی. اما من دلم برای همه اون شبایی که تو گروه سر به سر موجوگندمی خودم میذاشتم تنگ میشه. برای همین بهت گفتم تا تو ننویسی منم دیگه هیچ چیزی تو گروه نمی نویسم.  

راستی یه چیزی بعنوان آخرین خط امروز: 

دخترم وقتی دیدت گفت وااااااااااااای چقدر خوش تیپه، خیلی از عکساش بهتره. خیلی هم رو فرمه  گفت خوشم میاد ازش و من  راستش یکم خجالت کشیدم  

عاششششششقتم - کمک کن همه چیز خوب بمونه. هرچند که حس میکنم همه تلاشت رو داری میکنی

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد