کاش همه چیز خوب بمونه ....

کاش همه چیز خوب بمونه ....

کاش "من"
"تو" بودم . . .
و کسی
چون "من"
"تو" را
دوست می داشت . . .
می دانی؟
دلم
برایِ دوست داشتن هایی
از جنسِ
دوست داشتن های "خودم"
لک زده . . .
و کاش "تو"
"من" بودی . . .
و کسی
چون "تو"
دلت را می آزُرد . . .
می دانم
دلت
طاقتِ سکوتِ سردِ
کسی
چون "تو" را
نخواهد آورد . . . 

هنوز این سرماخوردگی لعنتی دست از سرم برنداشته، تمام تنم درد میکنه. تمام تنم......... اما بااینکه نوشتن برام سخته میخوام امروز بنویسم. 

روز یکشنبه بهم زنگ زدی گفتی بریم هایپر خرید؟ گفتم باشه. گفتی حالت بده که ... گفتم بد باشه. فرصت داشتن تو اینقدر کمه که من اگه رو به مرگ هم باشم هیچ فرصتی رو از دست نمیدم. اومدی دنبالم ساعت شده بود 8 و با هم رفتیم هایپر. تا رفتیم اونجا منو بردی تو عطرفروشی و گفتی بیا بریم یه عطر انتخاب کن، گفتم نه، ناراحت شدی، بهم ریختی و گفتی داری شبمون رو خراب میکنی. ناراحت شدن تو میدونی که چقدر منو ناراحت میکنه؟ بهت گفتم عطر نمیخوام، یه چیز دیگه میخوام ، دوست دارم برام یه چیز دیگه بخری،  وااااای نمیدونی موقع گفتن این حرف چقدر خجالت کشیدم. چشات برق زد، گفتی خوب بگو چی میخوای؟ گفتم بعدا میگم. باور کن بعدا میگم. گفتی باشه. رفتیم خریدامونو کردیم و تو اون شلوغی کلافه کننده هایپر من فقط به این فکر میکردم چقدر خوبه کنار تو قدم زدن، تو رو داشتن، تو رو حس کردن، میدیدم چقدر ماهرانه خرید خونه ات رو میکنی و چقدر از این کار لذت میبری  عاشقتم لعنتی. خریدامون که تموم شد ساعت شده بود 10 . اومدیم نشستیم تو کافی شاپش و تو یه آب پرتقال مشتی  برای هردومون سفارش دادی. چقدر هم چسبید. با اون حال مریض و بیمار من....... حالا بماند، نجواهای عاشقانم با تو سر اون میزی که تا آخر عمرم هر وقت برم هایپر حسرت نشستن با تو ، سر اون میز منو میکشه. و دیگه اون یه تیکه کافی شاپ میشه برای من مکان مقدس. بماندکه چقدر مثل جوجه نوک نوک زدی به احساسات من. چقدر خوش تیپ شده بودی. چقدددددددددددر دوستت دارم. چقددددددددر خوبه هستی. چقدر خوبه

تو راه برگشت کلید کردی که بگو اون چیزی که دوست داری برات بخرم چیه؟ یکم طفره رفتم ، دیدم جدی جدی داری بهم میریزی. لبامو گذاشتم کنار گوشت ، انگار خجالت میکشیدم از فاصله دورتری بهت بگم چی میخوام. در گوشت گفتم دلم میخواد یه روز بیای پیشم و موهامو بزنی کنار و یه زنجیر ظریف بندازی دور گردنمو و بهم بگی اینو تا همیشه از گردنت باز نکن. دلم میخواد یه رینگ ظریف تاریخ دار بکنی تو دستم و بگی اینو تا ابد از انگشتت در نیار........ . نگام کردی و گفتی باشه....... 

دل عاشق من چه چیزا میخواد. دل عاشق من با تو یه عالمه رمانتیک بازی میخواد. یه عالمه رمانتیک بازی. بهم گفتی بدون تو دیگه آروم و قرار ندارم. بهت گفتم دیشب چقدر غمگین مینوشتی، بهم گفتی یهو کمت میارم و اینجوری میشم. بهت گفتم چه خوب کردی امشب اومدی، بهم گفتی اگه نمی اومدم دیووونه میشدم.  

رفتی و تمام مسیر رو تا برسی خونه با هم حرف زدیم. ساعت شده بود 12. عزیزززززززم. میدونستم فرداصبحش یکم دیرتر بهم زنگ میزنی.  

دیروز عصر گفتی شب تنهانیستی تو مسیر برگشت خونه ات، نتونستم صداتو بشنوم  دلتنگتم چون امروز صبح هم تنها نبودی و باز هم نتونستیم با هم حرف بزنیم. دلمممممممممممممممممم تنگته لعنتی دوست داشتنی. 

فکر کنم خیلی کار داری. چون از صبح تلگرامت هم خاموشه. امروزم که کلاس داری و درگیری، من دلم تنگته میفهمی؟ دلم تنگته . عاشقتم دوست داشتنی من  

کمی دلهره جا مانده شاید
در این خیابانهای  خیس
زیر رگبار بی باران
و آشوب می دوَد
زیر پوست این ساعاتی که از شنیدن صدایت محرومم
از پشت این پنجره خیره به کوچه جهان را می نگرم باز همه چیز آشفته است. باز ترا کم دارم..........

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد