محال داشتن تو...

محال داشتن تو...

که اگر مجال بود
کنار تو میخفتم و آبستن زمان را
به فراغت میسپردیم
و چنان میفشردمت
که شیشه شیشه غم بشکند از جوارحت
بخندیم
مست کنیم
و بوی تنت خیابان را ببرد
که مجال اگر بود
بغل بغل اقاقی
از پیرهنت برمیداشتم
و در گلدان پیرهنم میگذاشتم
که گنجشک از حنجره ات بیرون میکشیدم
و درد را

کاش در دهان تو غرق میشدم
به زبان کوچکت میآویختم
وتا همیشه لال میماندم

که سلام اگر بودم
هرروز بر دهانت میافتادم
و از نوک زبانت سر میخوردم
که جواب اگر بودم
بوسه میشدم

مجال
 مجال
آه از این نقطه
آه
از  این محال
خدا رو شکر تعطیلات تموم شد و من باز میتونم تو رو داشته باشم، تو رو ببینم، با تو باشم. سفرمون هم کنسل شد، هنوز فرصت نشد ازت بپرسم چرا؟ راستش خیلی هم دلم نمیخواد بپرسم. تولد خانمت هم ظاهرا به خوبی برگزار شد. همه چیز خوبه ظاهرا. منم این روزا رو با همه دلتنگی که برات داشتم بالاخره یه جوری پشت سر گذاشتم. سرما خوردم حالم خیلی بده. اما تو اوج سرماخوردگی هم عاشقتم.  

(دوستت دارم لعنتی دوست داشتنی) بقول خودت

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد