جهنمی که توش گیر افتادم

جهنمی که توش گیر افتادم

به خودم میگم  آدم بدون عشق هم میتونه زندگی کنه، اصلا مگه اینهمه آدم تو  این شهر همه عاشقن؟ به خودم میگم: اصلا از فردا عشق و عاشقی تعطیل، اما باز خوابتو میبینم و فردای شبی که خوابت رو دیدم بازم عین روز اول عاشقت میشم، مثل اون قصرای شنی که بچگی هامون میساختیم یهو خوابت همه  چیز رو مثل یه موج سنگین بهم می ریزه. مبینی؟ من هرشب تصمیم میگیرم عاشقت نباشم. اما هر روز صبح باز هم عاشقتمممممممممممممم و این تکرار نیست، حک شده تو قلبم و مغزم. همین! 

خیلی روزای برزخی رو میگذرونم این روزا. فقط همین! حتی دلم نمیخواد ازشون بنویسم. کاش از دست این زندگی یه جوری خلاص بشم. 

من بی تو سرگردان 

من بی تو حیرانم 

شرحی ز گیسویت 

حال پریشانم 

بی تابم این شبها 

بی خوابم ای رویا 

از تو چه پنهان من 

گم کرده ام خود را 

پیدایم کن. 

شیدایم کن 

آزادم کن از این سکوت بی پرواااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد