یه آخر هفته خوب

یه آخر هفته خوب

اين روزا خيلي بهم ريختي و اين بهم ريختگي ات بخاطر مشكلات كاريته، الان كه اينا رو مينويسم غروب جمعه است، بهم گفتي فوتبال روز جمعه رو جوري ميبينم كه انگار كنارمي و تو هم منو كنار خودت حس كن، منم تو رو شديد حس ميكنم كنار خودم و حالا تصميم گرفتم برات بنويسم، بنويسم كه اين روزا چقدر ناراحتم بخاطرت، بخاطر اينكه ميدونم چقدر كارت برات مهمه و اينكه تو روزاي خوبي رو نميگذروني چقدر منو نگران ميكنه.هفته گذشته سه شنبه خيلي ناگهاني بهم زنگ زدي و گفتي دوساعت وقت دارم مياي ببينمت، چه سوالي؟ معلومه، ميام؟ پرواز ميكنم براي ديدن تو، گفتي ماشين ندارم، با بي أر تي بيا اينجايي كه ميگم، منم اومدم، ديدم منتظرم نشستي تو ايستگاه ، ياد زمان دانشجويي مون افتادم ، بهت گفتم مثل پسر دانشجوهايي شدي كه پول ندارن و دوست دخترشونو انهار دعوت ميكنن بيرون اونم با پول قرضي، خنديدي و گفتي دقيقااااا، رفتيم جاي هميشگي و يه كباب خوشمزه خورديم، وااااااي كه چقدر حالم كنار تو خوبه، چقدر اين روزا حس ميكنم تو شديدااااا دلت ميخواد خوشحالم كني، بعد ناهار تو پياده روهاي خيس خيابون وليعصر كلي راه رفتيم، كلي شيطون شده بودم، كلي خنديدي و گفتي سنگين و رنگين باش، كلي بهت گفتم نميشه ، حال دلم باهات خوبه لعنتي، منو رسوندي اداره و رفتي، اينقدر دلم ميخوادت ، اينقدر دلم ميخوادت كه نگو....... چهارشنبه صبح بهم گفتي شايد بتونم بيام پيشت و امروز كلي باهم باشيم، گفتم باشه.....  يه چيزي بگم؟ اين روزا اينقدر كار دارم تو اداره و اينقدررررر سرم شلوغه كه حاضر نيستم بغير از تو براي هيچكسي محل كارمو ترك كنم، ولي تو كه ميگي ديگه انگار برام مهم نيست،. بگذريم، تو هم كار داشتي ، به من كه رسيدي ساعت شده بود ٣ بعدازظهر،  ولي همينم كه اومدي بازم خوبه.... در ماشين رو باز كردم كه بشينم يهوووووو ديدم يه بغل گنده برام رز قرمز خريدي، شوك شدم...... نه اينكه دفعه اولت باشه، نه! اما ياد اين عكساي اينترنتي افتادم، كه يهو غافلگير ميشي با يه بغل گل، عاششششششششقتم، اينكه فكر ميكني چطور خوشحالم كني منو خيلي خوشحال ميكنه، نشستم كنارت رفتيم شهرك، ناهار رو أونروز تو يه بوستان خيلي خيلي خوشگل خورديم، يكم راه رفتيم، منو رسوندي خونه و خودت رفتي، نگران كارت بودي و من هم بشدت نگران توام ، حواست جمع نبود، كاش همه چيز درست بشه برات، يهو زنگ زدم به شهناز و گفتم شهنازززز فكر كنم دوستم نداره، اونم كه كلي سرم غرغر كه ديوونه شدي و ....فايده نداشت ، من الان شهناز رو نميخواستم، اوني كه ميخواستم تو بودي كه ميدونستم الان پیش رفيق قديميت هستي، تا تو زنگ بزني و تا من صداتو بشنود نميدونم چقدر طول كشيد، اما يه چيزي رو خوب ميدونم و اون اينكه تو هم بيشتر و سنجده تر از قبل به من فكر ميكنی 

دوستت دارم لعنتی................................

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد