جمعه هاي بي تو

جمعه هاي بي تو

دلم برایت تنگ شده و هیچکس حضورِ موذیانه ی بغضی پنهان را در نگاهم نمی‌بیند.
ضربه‌ای به شانه‌ام می‌‌زنند و من در اعماقِ سرخگونِ قلبم می‌دانم، از سکوتِ من چه خرسندند.
درست مثلِ اینکه از پرنده‌ای در قفس سوال کنی‌ چه اتفاقی افتاده ؟
بعد بنشینی برای آرزوهایش دعا کنی‌ ....
آدم‌ها از یکدیگر هیچ چیزی نمی‌‌دانند .. هیچ چیز

نميدونم چرا اين بغض لعنتي دست از سرم برنمي داره، تا ساعت ١١ حتي حاضر نبودم روزم رو شروع كنم، ساعت ٨ كه چشماتو باز كردم مثل ديوونه ها تو تختم دنبال تو ميگشتم، دست كشيدم رو تختم و جاي تو باز هم خالي بود. زير لبم زمزمه كردم (از دلتنگيت كجا فرار كنم معمار هيجان) دلم نميخواست روزم شروع بشه، حتي دلم نميخواست بيام تلگرام، حوصله سلام عليك با هيچكس رو نداشتم،  دلم تو رو ميخواد ، دلم تو رو ميخواد نميدوني چقدر براي خودم دعا ميكنم كه آروم شم اما نميشم ، انگار بدتر ميشه ، ياد اون شعر زمان بچگيمون افتادم ، هموني كه ميگه (ميكنم هرشب دعائي كز دلم بيرون روز مهرت ولي آهسته ميگويم خدايا بي اثر باشد) 😊، مجبورم بخاطر دخترم تخت رو ترك كنم، مشغول تدارك ناهار بودم كه زنگ زدي، وااااااااي هول شده بودم چطور بايد جواب بدم، اينقدر هيجان زده شدم كه نگو، مخمل صدات پشت تلفن، يكم سرحال تر از ديروز بود، لعنتي دوستت دارم ، چقدرررر دوستت دارم، ٥ دقيقه اي صحبت كرديم و رفتي، اما همه دل منو با خودت بردي، من آشوبم، مثل رودخونه اي طغيان كرده، دلم ميخوادت ، نميدونم چجوري اما ميخوادت ، امروز با خودم فكر ميكردم تو از همه اين رابطه شايد فقط تا همينجا ميخواي، شايد تا همين اندازه، خوب حق هم داري ، اما من از شب أولي كه تو رو ديدم دلم ميخواست باتو خانواده داشته باشم، يه زندگي سالم.  ليواني كه تو ديروز صبح توش چاي خوردي من تا همين الان نشستم و همين الانم دارم توش چاي ميخورم، با شكلاتايي كه تو برام خريدن بودي، (ديوونه هم خودتي)

مرا هزار اميد است و هر هزار تويي ، دوست داشتني ترين لعنتي دنيا

برچسب ها :

جمعه تو,جمعه
نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد