کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم

کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم

بعداز ظهر دیروز بهت زنگ زدم. گفتم کجایی تو؟ گفتی دارم از کارخونه برمیگردم. خیلی دلخور بودم ازت.  اما به عکسای دونفرمون که نگاه میکنم انگار همه چی یادم میره. ته دلم قند آب میشه با دیدن اون عکسا. بهم گفتی من علیرغم میل باطنیم بهت زنگ نزدم تا ببینم تو چقدر منو تو این رابطه میخوای؟ چقدر حاضری غرورت رو برای داشتن من زیر پا بذاری؟!  این خنده دارترین حرفیه که میتونی راجع به من بزنی. من در برابر تو همه احساسم رو دادم. همه دلمو دادم. چطور میتونم مغرور باشم. اونجا بود که فهمیدم اون دوتا تماسی که صبح بعداز روشن شدن گوشیم دیدم و اونقدر هول بودم، اونقدر مطمئن بودم که تویی. اماااااااااا تو نبودی. دوباره که به گوشیم نگاه کردم خیلی دلم شکست. باورم نمیشه که تو شب قبلش مشکلمون رو حل نکرده بری خونه و فرداصبحش هم با من تماس نگیری.  این ازنظر من یعنی تو دیگه میتونی بدون من باشی. و از نظر تو یعنی اینکه میخواستی ببینی من چقدر دوستت دارم و آیا بهت زنگ میزنم یا نه!  

کلی حرف زدیم تو رسیدی شرکتت و رفتی! قرار شد شب موقع برگشت با هم مفصل حرف بزنیم. اما شب هم خوب.............. نشد! گفتی فرداصبح تو راه کارخونه با هم حرف میزنیم مفصل. من تمام دیشب رو بیدار بودم تا صبح. با خودم جنگیدم. گریه کردم. تمام اتاق رو هزاربار راه رفتم. فیلم دیدم. اما صبح نمیشد.  الان دیگه یه چیزی خیلی فکرم رو مشغول خودش کرده بود و اون اینکه تو چطور تونستی به من زنگ نزنی.  

فکر عادی شدن برای تو منو میکشه.اما تو مدام میگفتی اصلا کار ساده ای نبوده. اما بالاخره تونستی از پسش بربیای. گیج گیجم. بیقرارم. دلم میخواد فرار کنم از این رابطه. اما دوستت دارم. 

صبح که زنگ زدی فکر کنم از صدای گرفته من فهمیدی حال و روزم رو. اینقدر گریه کرده بودم که صدا نداشتم. راستش اصلا نایی برام نمونده بود. جون تو بدنم نبود. تو حرفای خودت رو زدی و من حرفای خودم رو.  تو برای همه کارهات استدلالهای خودت رو داشتی.  بهت گفتم کجای زندگیتم. گفتی تو آینده زندگی منی. بهت گفتم میخوام تموم کنم این رابطه رو، بهم گفتی نمیذاری اما بچرخ تا بچرخیم. بهم گفتی دوستت دارم و این تموم اون چیزیه که میخوام بدونی.  بهم گفتی حال دلت با من خوبه. بهم گفتی تو همه سفرت تو همه لحظه هاش یاد من بودی.   

بهم گفتی بخاطر یه لحظه زنگ زدن حاضر نیستی یعمر منو از دست بدی. بهم گفتی................ 

و من از صبح قلبم تو سینه ام وله. متوجه میشی. قلبم سرجاش نیست.  ته دلم خالیه. من کجای این رابطه ام؟ و تو میگی تو اصل رابطه منی!  

اگه من اصل زندگی تو، اصل رابطه تو بودم ..................... واااااااااااای مغزم هنگه.  

میدونی چیه؟ تو میدونی چقدر دوستت دارم. و این تیر خلاص منه. همین!

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد