درهم نوشته های من

درهم نوشته های من

اين روزا خيلي دلم گرفته، دلم ميخوادت اما نيستي، درست تو همون لحظه هايي كه بايد باشي نيستي، ولش كن نميخوام
توي وجود خودم زني رو ميبينم كه روز به روز از تو بيشتر فاصله ميگيره، كم كم دارم از خودم ميترسم، كاش زودتر به داد اين رابطه برسي،
هنوز نفهميدم انگشترم رو دراوردم، جالبه نه؟!

امروز تمام قلبم از آن توست
کم صداتر می زند، اما عمیق تر از دیروز
این یکی به خاطر سن است و
آن یکی به خاطر تو!

وزنه را به پاهایم ببند
و مرا به عمق آب ها بازگردان
من نفس کشیدن در خشکی را بلد نیستم

از همان نگاه اولت، پری شدم
پاهایم، باله شد و شش هایم، آبشش
زبان تو را آموختم
و عشق را  و حرفهایت را باور کردم

بس است!
حالا پیر شده ام، خسته ام
هنوز هم دیر نیست برای برگرداندنم به آب ها
امیر زاده،  رحم کن!
می خواهم بمیرم....
وزنه ها را ببند
رویت را برگردان
و بی خداحافظی
به بستر شاهزاده خانمت برگرد
ما سالهاست براین قرار مانده ایم
خواب پری ها آشفته،
خواب شاهزاده خانم ها آرام
ببند و برو....

مرا به قعر آب ها بازگردان

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد